عید قربان / دکتر سروش


مولوی در مثنوی می فرماید:

باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم
این چرخ مردمخوار را چنگال و دندان بشکنم

ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی
گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم

از نگاه مولوی عید وقتی است که قفل زندان می شکند و زندانیان آزاد می شوند.نه فقط زندانیان طبیعت بلکه زندانیان سلطان ، یعنی گناهکاران دربند . ویژگی عید شکستن قفل زندان و شکستن چنگال و دندان این چرخ مردمخوار است . یعنی زندان ستم ، زندان تعلق ، زندان رذیلت ، زندان گناه ، زندان بیگانگی با خود ، زندان تنهایی ، زندان جدایی .

و در عالم طبیعت هم یعنی شکستن زندان زمستان و خزان و گشودن ابروی طبیعت

این بهار نو ز بعد برگریز / هست برهان وجود رستخیز

زندانیان خاک از زمین می گریزند.دانه هایی که در خاک رفته اند کم کم سربر می آورند و سبز می شوند.از همه ی اینها مهمتر،بدن هم از نظر عارفان یک زندان است و عید روح،شکستن زندان بدن است.یعنی سلطه ی روح بر بدن و بیرون آمدن از اسارت تن

یکی تیشه بگیرید پی حفره ی زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

به همین معناست که در مثنوی می گوید:

مکر آن باشد که زندان حفر کرد
آنکه حفره بست آن مکری است سرد

این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وارهان

با این معنا مرگ هم عید می شود و مردن هم معنای تازه ای می یابد و به جای آنکه مغلوبیت باشد،غالبیت می شود.لکن نه مرگ طبیعی بلکه مرگ ارادی که عین قربان کردن است و به این معنا،هر عیدی عید قربان است.قربانی کردن خزان نزد بهار،قربانی کردن ظلمت در پیش پای نور و قربانی کردن حقارت پیش پای عظمت

بهترین سرنوشت سایه و ظلمت این است که قربانی نور شود.از این لطیف تر نمی شود گفت که مولانا می گوید:

دشمن خویشیم و یارِ آنکه ما را میکشد
غرق دریاییم و ما را موج دریا می کشد

زان چنان در پیش او شیرین و خوش جان می دهیم
کان ملک ما را به شهد و شیر و حلوا می کشد

نیست عزرائیل را دست و رهی بر عاشقان
عاشقان عشق را هم عشق و سودا می کشد

خویش فربه می نماییم از پی قربان عید
کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می کشد

قربانی کردن از مشخصات عید است. به همین دلیل نه تنها در عید قربان بلکه در هر عیدی ما باید قربانی داشته باشیم از جمله عید نوروز.کهنه ها را قربانی نوها کنیم،ظلمت ها را قربانی نورها کنیم،کوچکی ها را قربانی عظمت ها کنیم و خشونت ها را لگدمال لطافت ها کنیم

از طرفی اهل ظاهر گمان می کنند که عید حادثه مبارک و تازه ایست که در بیرون وجود آدمی روی می دهد،حادثه ای در جهان روی می دهد،روزی نو می شود،دوره ای به پایان می رسد و برحسب قرارداد آن روز معین،عید نامیده می شود

آدمیان بیش از آنکه رخ دادن حادثه یا روی آوردن نعمتی را ناشی از درون خود بدانند،آنها را متاثر از محیط پیرامون و جهان بیرون می دانند و گویی باید منتظر بمانند تا حادثه ای دررسد و بر آنها تاثیری بگذارد

به تاکید باید گفت که نو شدن عیدانه،به معنای دقیق کلمه در بیرون وجود آدمی روی نمی دهد و تا کسی از درون نو و تازه نشود،دنیای بیرون او هم تازگی نخواهد یافت.نو شدن درونی حاصل فرآیندی طولانی و گاه تلخ است و آنگاه شیرینی هایی که از پس تلخی ها،کامیابی هایی که پس از ناکامی هابرای سالک منتظر پیش می آید،شایسته عید دانستن است

اما کسی که رنجی نمی برد و تلخی ای نمی چشد و به انتظاری نمی نشیند،اگر همه ی عالم را طراوت فراگیرد،ذره ای از آن شادابی به ضمیر وی راه نمی یابد.برای او نعمت های عالم،همواره کهنه است و هرگز رنگ تازگی به خود نمی گیرد درحالیکه همین نعمت ها برای برخی لحظه به لحظه نو می شود

از خدا می خواهیم که سایه ی عید را بر جسم و روح همگان بگستراند و همزمان با طراوت گرفتن خاک،سرزمین دلهای ما را نیز معطر بگرداند…

*منبع: صفحه روشنفکری دینی در فیسبوک*

About these ads
  1. No trackbacks yet.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 71 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: